ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
741
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
فطانت و ذكا و در آن حضرت ، وقتى فرّاشباشى و گاهى للهباشى بود ، به سردارى مملكت فارس سرافراز شد و به سبب خدمات قديم و جديد ، به اين منصب لازم الاعزاز دمساز آمد . به هريك از چاكران معتبر شاهزادهء جلالتسير و عمّال و اعيان آن كشور ، خلاع فاخره و انعام متكاثره داده شد و از سعى پيشكاران پيشگاه خلافت ، اسباب ركضت آماده آمد . چون مراجعت از راه دار السلطنهء اصفهان ، خلاف رسوم رعيّتپرورى و ملكدارى بود و سركشى ولايات خوزستان و لرستان و نظام آن سامان نيز انسب و الزم مىنمود ، لهذا از ابتدا بنه و اغروق بزرگ و خزانه و صندوقخانهء سترگ مصحوب [ 418 ] نوّاب شاهزاده بهمن ميرزا صاحباختيار ولايات خوار « 1 » و سمنان و دامغان ، از راه دار السلطنهء اصفهان به دار الخلافهء طهران فرستاده شد . مصطفى قلى خان سركردهء دستهء سمنانى ، با نوكر ابواب جمعى خود به التزام ركاب نوّاب شاهزادهء آزاده آماده آمد . محمد على خان ايلخانى قشقائى « 2 » كه استسعاد از شرفيابى آستان سپهرپاسبان جسته بود ، مأمور شد كه با يكصد نفر سوار با نوّاب شاهزادهء بهمنشعار تا انتهاى خاك فارس و ابتداى سامان عراق همراهى نمايد و پس از آن پاى مراجعت برگشايد . اين بندهء مدحتگزار به سبب بيست سال مفارقت از وطن و ديار ، از دربار آسمانمدار ، اذن توقّفى چند روزه حاصل ساختم و به مرمّت احوال متعلّقان و متعلّقات وطن پرداختم . درين مدت بيست سال دورى ، در وطن غريب مىنمودم و از شوق شرفيابى آستان شهريارى بال پرواز مىگشودم . پس از توقّف بيست روز از راه اصفهان مراجعت كردم و در شب نوروز فيروز از ورود دار الخلافه نام و كام برآوردم . سعدى : سعديا حبّ وطن گرچه حديثى است صحيح * نتوان مرد به سختى كه من اينجا زادم
--> ( 1 ) . مجلس : « خار » ( 2 ) . مجلس : « قشقائى ايلخانى »